مصطفى محقق داماد
31
مباحثى از اصول فقه ( فارسى )
هميشه نسبت به افراد همزمان خود از قابليّتهاى بالاترى برخوردار بودهاند و به رابطهها و امورى از هستى آشنايى داشتهاند كه وقوف بر آنها از همهكس ساخته نبوده ، بنابراين قالبهاى بيانى اين برجستگان عرصه ادب و انديشه با محاورات معمول و روزمرّه مردم عادى تفاوت پيدا كرده است . علّت استعمال الفاظ در معانى مجازى و استعمارى و كنايى هرچه باشد ما در اين مقام مىخواهيم ببينيم آيا اينگونه استعمالات هم از قواعد و اصولى پيروى مىكنند ، يا افراد به دلخواه طبق مراد و منظور و سليقه خود حق دارند الفاظ را به هر صورت و براى هر منظور و معنايى به كار ببرند ؟ ترديد نيست كه استعمال الفاظ در موارد لغو و بىجا خلاف فصاحت بوده و مردود است . يعنى اصل اين است كه الفاظ به اصطلاح بر معانى عرفيّه محمول مىشود و اعم از اينكه به صورت حقيقى يا مجازى مورد استفاده قرار گيرد بايد به نحوى استعمال شود كه با عرف متداول مخالف نباشد و كلام لغو به حساب نيايد . مىخواهيم ببينيم آيا استعمالكننده در به كار بردن كلمات و الفاظ آزاد است يا تابع اصول و قواعد و مقرّراتى است ؟ شكّى وجود ندارد كه استعمال مجازى الفاظ نيز مانند كاربردهاى حقيقى تابع اصول و قواعدى است . زيرا در غير اين صورت ممكن است لفظى بىجا و لغو استعمال شود كه به علّت مخالفت با اصل فصاحت و بلاغت نمىتواند مورد قبول باشد . گروهى عقيده دارند كه استعمالكنندگان الفاظ فقط حق دارند به شكل پيشبينى شده و مقرّر ، الفاظ را در معانى مجازيّه استعمال كنند . نتيجه اين مىشود كه در هر مورد به كتاب لغت